رعاد

لغت نامه دهخدا

رعاد. [ رَع ْ عا ] ( ع اِ ) نوعی از ماهی که با بسودن آن دست و بازو لرزان گردد چندانکه آن ماهی زنده باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). عرونه؛ قسمی ماهی که الکتریسیته دارد. ( یادداشت مؤلف ). حیوان دریایی است. دیسقوریدوس گوید: ماهی دریایی است. ( از ذخیره خوارزمشاهی ). نوعی از ماهی است عریض و کوتاه و پشت او پهن و مایل به سیاهی و شکمش بسیار سفید و چون در دام افتد دست صیاد می لرزد و در بحر اخضر و قلزم یافت می شود. ( از تحفه حکیم مؤمن ). رجوع به تذکره داود ضریر انطاکی ص 173 شود. || ( ص ) مرد بسیارگوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || غرنده. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به رعادة شود.

جمله سازی با رعاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رعادی به عربی ( الرَعادی )، روستایی است در دهستان

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز