عراز
لغت نامه دهخدا
عراز. [ ع ُرْ را ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عارز. ( از اقرب الموارد ). غیبت کنندگان. ( منتهی الارب ). غیبت کنندگان از مردم. ( ناظم الاطباء ).
عراز. [ ع ِ ] ( ع مص ) معارزة. با همدیگر ستیهیدن. || دور دور یک جانب بودن. || خلاف کردن و با هم خشم گرفتن. || گرفته و ترنجیده گردیدن. ( ناظم الاطباء ).
عراز. [ع ِ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
شیر بیشه
جمله سازی با عراز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این محله مابین خیابانهای قدس و فلسطین واقع شدهاست. ساختمانهای موجود در این محله که اقتصاد آنها بیشتر وابسته به دریا و ماهیگیری و دنباله آن تجارت بوده علاوه بر این دارای چندین ساختمان چوبی بوده که در حال حاضر تعداد انگشت شماری از آنها باقی ماندهاست. از آن جمله ساختمان آقای حاج عراز محمد خوزینی است که در حدود ۱۰۴ سال پیشساخته شدهاست.