در امیخته
مترادفها
ترکیب شده، آمیخته، مخلوط
لغت نامه دهخدا
( درآمیخته ) درآمیخته. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آمیخته. مخلوط. مختلط. ممزوج. شَمیط. مشموط. ( از منتهی الارب ): عَبیثة؛ جو و گندم درآمیخته. ( منتهی الارب ).
- درآمیخته رای؛ مشوش. سرگشته رای: مُرغاد؛ مرد درآمیخته رای که وجه آن را درنیابد. ( منتهی الارب ).
- درآمیخته شدن؛ مخلوط شدن. ممزوج شدن. التخاط. هَوَش. ( منتهی الارب ).
- درآمیخته گردیدن؛ مخلوط شدن. تَقافص. ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( در آمیخته ) آمیخته مخلوط مختلط ممزوج
جمله سازی با در امیخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک ساختار چوب ورقهای که با معماری مهندسی در امیخته برای استفاده در هر زمان مناسب است.
💡 در میان این همه هیاهو و آشفتگی، حقیقت همواره در امیخته با دروغ و شبهه قرار میگیرد و تشخیص آن برای مردم دشوار میشود.
💡 رنگهای مختلف در این نقاشی زیبا به گونهای با هم ترکیب شدهاند که گویی در امیخته با یکدیگر، جلوهای خیرهکننده و بینظیر خلق کردهاند.
💡 احساسات او در میان شادی و غم، به گونهای در امیخته شده بود که هیچکس نمیتوانست به راحتی حالت واقعی قلب او را درک کند.