لغت نامه دهخدا
( درهم آمیختن ) درهم آمیختن. [ دَ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) مخلوط کردن. ممزوج کردن. || مخلوط شدن. ممزوج شدن. املاس؛ درهم آمیختن تاریکی. ملابسة؛ درهم آمیختن کار. ( از منتهی الارب ). اعتکار؛ درهم آمیخته شدن تاریکی.
( درهم آمیختن ) درهم آمیختن. [ دَ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) مخلوط کردن. ممزوج کردن. || مخلوط شدن. ممزوج شدن. املاس؛ درهم آمیختن تاریکی. ملابسة؛ درهم آمیختن کار. ( از منتهی الارب ). اعتکار؛ درهم آمیخته شدن تاریکی.
( در هم آمیختن ) ( مصدر ) با هم مخلوط کردن
مخلوط کردن ممزوج کردن مخلوط شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگهای پنج رنگ که در روایت پیش گفته سخن از در هم آمیختن آنهاست، معمایی را مطرح میکنند که: آیا پنج رنگ بودن نشانهٔ زیبایی آسمان و رنگ آمیزی متنوع آن است یا به مقولهٔ دیگری اشاره دارد؟ پژوهشها حاکی از آنند که اصطلاح «پنج رنگ» همان تشبیه رایج کلیشه ایست که در آغاز غالباً در مورد رنگینکمان و ابرها به کار برده میشد.
💡 این فیلم نوعی کارزار بود که با در هم آمیختن مصاحبهها، بازسازیها روایتهای غیرداستانی به شیوهای شوخآمیز به دنبال تمسخر و تضعیف قوانین سانسور دانمارک در آن زمان بود. شاید بتوان گفت که این فیلم در هدف خود موفق بودهاست، زیرا یک سال پس از اکران، دانمارک بهطور کامل پورنوگرافی را قانونی کرد.
💡 براین اساس از همان هنگام (سده دوم میلادی) تاکنون، افسانه مذکور به عنوان یک نماد، یا یک تمثیل و اسطوره تعبیر شدهاست. بدین معنا که به این افسانه، به عنوان یک داستان شبیه داستانهای جن و پری نگریسته شده، که در عین حال که آمیخته به تمثیل یا اسطوره و افسانهاست، اما سنت فولکلوریک تمایل به در هم آمیختن و ترکیب کردن آن با واقعیات دارد.