حماطه

لغت نامه دهخدا

( حماطة ) حماطة. [ح َ طَ ] ( ع اِ ) سوزش و درشتی حلق. درد گلو. ( مهذب الاسماء ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || سوزش دل و معده. ( مهذب الاسماء ). || درختی است مانند درخت انجیر که در آن مار باشد. || گیاهی است مانند صلّیان سوی انها خشنه خاصةً. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || انجیر کوهی. ( منتهی الارب ). || انجیر سیاه خرد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || انجیرتر. ( منتهی الارب ). || دانه دل و سیاهی آن یا خون دل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). میانه دل. ( مهذب الاسماء ). || کاه ارزن. ( منتهی الارب ). || کاه ذرت خاصةً. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

سوزش و درشتی حلق

جمله سازی با حماطه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام کامل وی: میمونه بنت الحارث بن حزن بن بجیر بن الهرم بن روبیه بن عبدالله بن هلال بن عامر بن صعصعه. مادرش: هند بنت عوف بن زهیر بن الحارث بن حماطه بن حمیر. نامش بُّره بود، محمد نامش را میمونه گذاشت.