امض

لغت نامه دهخدا

امض. [ اَ م َ ] ( ع مص ) باک نداشتن از معاتبه و بر عزیمت خویش ماندن. || بی باکانه بر زبان آوردن آنچه در دل است. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

باک نداشتن از معاتبه و بر عزیمت خویش ماندن.

جمله سازی با امض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (قال على عليه السلام: تلويح زلة العاقل له امض من عتابه.) (539)

💡 8- از احترام به مردم فروگذار مكن. و لا تخرج بالتحيه حركت به سوى مردمو گفتگو با مردم همراه با تانى باشد (نه دست پاچگى ) ثم امض ‍ اليهم بالكسينةثم تقول (218)