اسفرنج
مترادفها
لیموی میده
لغت نامه دهخدا
اسفرنج. [ اِ ف َ رَ ] ( اِخ ) معرب اسفرنگ است و آن شهری است نزدیک بسغد سمرقند، و مولد سیف است و بعضی گویند قریه ای است نزدیک بسمرقند. ( برهان ). قریه ای است از قرای سغد سمرقند. ( سروری ). یکی از قرای سغد سمرقند و از آنجاست ابوفید محمدبن محمدبن اسماعیل الاسفرنجی. ( معجم البلدان ). رجوع به اسفرنگ شود.
جمله سازی با اسفرنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صفیالدین در ۶۵۰ هجری قمری در کلخوران پا به دنیا گذاشت. پدر و نیاکانش او در قریه کلخوران اردبیل زراعت داشتند و پیشینیان شان از قریه رنگین گیلان به اسفرنجان در حدود اردبیل آمده بودند. پدر او امینالدین جبرئیل نام داشت و میگویند با وجود مکنتی که از راه کشاورزی به هم رسانیده بود، علاقه به عزلت و گوشهنشینی داشت و از معاشرت با خلق پرهیز میکرد. صفیالدین در عین اشتغال به مقدمات علوم رسمی، تمایلی به پارسایی و ریاضت یافت و به روزهداری و شبزندهداری روی آورد. گاه اوقاتش را در مقابر اولیا به سر میبرد و گاه رؤیاها و مکاشفات صوفیانه میدید و گاه به کوه سبلان برای آنچه آن را «ملاقات مردان خدا» میخواند، میرفت و در آن حال، از آب و خاک آن کوه چیزی به تبرک همراه میآورد. این که از علوم رسمی چه اندازه بهره داشت، معلوم نیست، اما از اقوال و احوالش، آشنایی کافی با علوم شرعی پیدا است. به هر حال چنانکه از قول مؤلف عالمآرای عباسی برمیآید، «مدتی به اکتساب فضایل و کمالات صوری پرداخت» و این کمالات او لامحاله، آن اندازه بود که قرآن را ازبرکرد، در فرایض و سنن وقوف تمام یافت، چنانکه از لغات عربی و پارسی و ترکی و مغولی هم بهرهمند گشت و به قول مؤلف روضات الجنان از اشعار و نکات و لطایف نیز محتظی شد.