ابورجاء

لغت نامه دهخدا

ابورجاء. [ اَ رَ ] ( ع اِ مرکب ) سُفره. ( مهذب الاسماء ) ( السامی فی الاسامی ). کندوری. بساطالرحمة. ( السامی فی الاسامی ). کندوره.دستارخوان. دسترخوان. سماط. دست خوان. نَطع. سارق.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) محدث است و از ابوجحیفه صحابی روایت کند.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) الجعفی. عبداﷲ الداناج از او روایت کند.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) حصین بن یزید الکلبی. صحابی است.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) روح بن المسیب الکلبی. محدث است و مدینی از او روایت کند.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) زید الاحمصی. محدث است.
ابورجاء.[ اَ رَ ] ( اِخ ) سلمان، مولی ابی قتاده. محدث است.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) عبدالرحمن بن عبدالحمیدبن سالم، خال ابوطاهر عمروبن السرح. محدث است.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) عبداﷲبن واقد خراسانی هروی. محدث و یکی از عباد و صدیق سفیان ثوریست. ابوجعفر گوید مردی از اسحاق پرسید که آیا ابورجاء ثقه باشد؟ او گفت وی اوثق ثقات است.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) العطاردی عمران بن ملحان. صحابی است. رجوع به عمران و رجوع به حبیب السیر ج 1 ص 260 شود.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) العطاردی عمران بن تمیم بصری. صحابی است و بعضی عمران بن تیم بصری تابعی گفته اند.او را عمری طویل بود و فرزدق را بر او رثائی است.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) ( شاه... ) علی، شهاب الدین شاه غزنوی. شاعری مادح غزنویان، معاصر بهرامشاه. رجوع به علی ابورجاء غزنوی... شود.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) غزنوی، مشهور به شاه ابورجا. از شعرای دربار بهرامشاه و معاصر سنائی و مختاری. وفات وی 597 هَ. ق. بوده است. رجوع به ماده قبل شود.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) قتیبةبن سعید. محدث است و از مالک بن انس روایت کند.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) محرز الشامی. محدث است.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) محمدبن احمد اسوانی. رجوع به محمد... شود.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) محمدبن حمدویه. رجوع به محمد... شود.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) محمدبن سیف. او راست: کتاب تفسیر بر قرآن. ( ابن الندیم ).
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) محمدبن سیف حدانی بصری. محدث است.
ابورجاء.[ اَ رَ ] ( اِخ ) مرجأبن رجاء الیشکری. محدث است.
ابورجاء. [ اَ رَ ] ( اِخ ) مطربن طهمان. محدث است.

جمله سازی با ابورجاء

💡 و از مصر: صاحب دو مولود و صاحب مال درمنه و ابورجاء.

💡 قطب راوندى اين معجزه را مختصرا در خرايج نقل كرده ولكن در آن جا ابورجاء مصرى است ودر ندا به او فرمود: (اى نصر بن عبد ربّه !) و او گفت كه من در مداين متولد شدم، پسمرا ابوعبد اللّه نوفلى برداشت و به مصر برد و در آنجا بزرگ شدم.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
البان یعنی چه؟
البان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز