مساع

لغت نامه دهخدا

مساع. [ م َ عِن ْ ] ( ع اِ ) مساعی. ج ِ مَسعاة. ( اقرب الموارد ). رجوع به مساعی و مسعاة شود. || ج ِ مَسعی. ( اقرب الموارد ). رجوع به مساعی و مسعی شود.

جمله سازی با مساع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در امان و در امانی گشته تا روز قضا دار اسلام از مساعی تو چون دارالسلام

💡 اصل ۲۷) کلیه دولت‌ها و افراد باید با حسن نیت و روحیه‌ای آکنده از همکاری در به ثمر رساندن اصول منعکس شده در این بیانیه و در تدوین قوانین بین‌المللی در زمینه توسعه پایدار با یکدیگر تشریک مساعی بنمایند.

💡 این عوامل بازگوکننده این مطلب هستند که انسان جز با زندگی جمعی و تشریک مساعی بادیگران، توانایی برخورداری از رفاه مادی و رشد معنوی را ندارد.

💡 ای گشته با زمانه مساعی تو قرین وی کرده با ستاره معالی تو قران

💡 به حق احمد مرسل که از مساعی اوست سعود اوج هدی رسته از حضیض وبال

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز