لغت نامه دهخدا
فیروزه خشت. [ زَ / زِ خ ِ ] ( ص مرکب ) بنایی که از خشت فیروزه باشد. ساخته از فیروزه. || کبود به رنگ فیروزه. فیروزه ای:
بود در این گنبد فیروزه خشت
تازه ترنجی ز سرای بهشت.نظامی.
فیروزه خشت. [ زَ / زِ خ ِ ] ( ص مرکب ) بنایی که از خشت فیروزه باشد. ساخته از فیروزه. || کبود به رنگ فیروزه. فیروزه ای:
بود در این گنبد فیروزه خشت
تازه ترنجی ز سرای بهشت.نظامی.
بنایی که از خشت فیروزه باشد ساخته از فیروزه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو کاخ آسمان فیروزه خشتی زمین از لطف و صنع او بهشتی