لغت نامه دهخدا
فیروزه تاج. [زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) پیروزه تاج. ( فرهنگ فارسی معین ). تاجی که پیروزه در آن نشانیده باشند:
ز گستردنیها و از تخت عاج
ز دیبا و دینار و فیروزه تاج.فردوسی. || ( ص مرکب ) کسی که تاج فیروزه داشته باشد. ( آنندراج ):
شه ار هست کاوس فیروزه تاج
ز ما بایدش خواستن تخت عاج.نظامی.|| ( اِخ ) تاج کیخسرو را گویند.( برهان ).