طقطق

لغت نامه دهخدا

طقطق. [ طِ طِ / طَ طَ ] ( اِ صوت ) آواز با هم زدن دو چیزسخت. ( غیاث ). آوازی شبیه به صورت طقطق:
بر سر تختی شنید آن نیک نام
طقطقی و های و هوئی شب ز بام.مولوی.صدا و آواز هر چیز باشد عموماً و صدای دندان بر هم خوردن را گویند خصوصاً. ( برهان ). به فتح اول و ثالث به وزن و معنی تک تک به فوقانی بمعنی آواز پا و درقوسی آواز بر یکدیگر خوردن دندان و جز آن. ( آنندراج ):
استخوانها ز لرزه بر تن من
همه طقطق کنان چو دندان است.کمال اسماعیل. || ( اِ ) نوعی از نان. میرزا طاهر وحید در تعریف خباز گوید:
رخش کرد در دلبری چون شتاب
دل از طقطق پای او گشت آب ( ؟! ).
و در تعریف کاغذگر گوید:
چو طقطق بود کاغذ نان او
بر این نان جهانی است مهمان او.( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

صدای منظم چیزی مانند پا کوبیدن.

جمله سازی با طقطق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طقطق پای او چو برخیزد شادی و لهو در هم آمیزد

💡 (زاب كبير) نهرى است در عراق كه از تركيه سرچشمه گرفته، در سى وسهكيلومترى موصل قرار دارد و به دجله متّصل مى شود و (زاب صغير) از طقطق مى گذرد وبه دجله متّصل مى شود. (421)

💡 بر سر تختی شنید آن نیک‌نام طقطقی و های و هویی شب ز بام

💡 نیم‌بیداری که او رنجور بود طقطق آهسته‌اش را می‌شنود

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز