صنهاجه

لغت نامه دهخدا

( صنهاجة ) صنهاجة. [ ص ِ ج َ ] ( ع ص ) غریق در عبودیت. ( منتهی الارب ). رجوع به صنهاج شود.
صنهاجة. [ ص ُ ج َ ] ( اِخ ) قومی است به دیار مغرب از اولاد صنهاجه حمیری. ( منتهی الارب ). قبیله ای از بربر.

فرهنگ فارسی

قومی از بربر بدیار مغرب (در قرون وسطی ) و منسوب بدان صنهاجی است.

جمله سازی با صنهاجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تجارت صحراگذر در طی تاریخ به صورت شبکه‌ای از کاروان‌های تجاری بود که سواحل شمالی آفریقا، مصر و حاشیه شمالی صحرای بزرگ آفریقا، معروف به ساحل صحرا، را به هم متصل می‌کرد. این مسیرها حلقه ارتباطی نواحی پیرامون رودخانه نیجر در جنوب غرب آفریقا با سواحل مدیترانه و سپس اروپا بودند. این شبکه مواصلاتی در شرق به جاده ابریشم می‌پیوست. زمان اوج این تجارت، میان سده‌های ۸ تا ۱۶ میلادی بود. مردم صنهاجه به‌ویژه شاخه طوارق نقشی بنیادین در این بازرگانی داشته‌اند.

💡 در آغاز دورهٔ اسلامی نفوذ فرهنگ ایرانی در تونس با حضور گروهی از سپاهیان ایرانی اهل خراسان در میان لشکر عقبة بن نافع آغاز می‌شود و در زمان ضعف حکومت صنهاجه به اوج خود می‌رسد. در این دوره، امیران ایرانی از دودمان بنو خراسان مدتی بر شهر تونس فرمان می‌رانند.