لغت نامه دهخدا
شیفته خاطر. [ ت َ / ت ِ طِ ] ( ص مرکب ) شیفته دل. دلباخته:
کآن شیفته خاطر هوسناک
دارد منشی عظیم ناپاک.نظامی.رجوع به شیفته دل شود.
شیفته خاطر. [ ت َ / ت ِ طِ ] ( ص مرکب ) شیفته دل. دلباخته:
کآن شیفته خاطر هوسناک
دارد منشی عظیم ناپاک.نظامی.رجوع به شیفته دل شود.
شیفته دل دلباخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حلق دل سوختهٔ شیفته خاطر زنجیر بلا گشته دو مشکین رسن تو
💡 بلایِ عشق سلامت شکست و شیفته خاطر به قال و قیل نگشته ست مشکلاتِ چنین حل
💡 یا زلف منه تا نشوم شیفته خاطر، یا فکر مشوش شدن باد صبا کن