لغت نامه دهخدا
شنسب. [ ش َ س َ ]( اِخ ) ملوک شنسبانیه در غور. رجوع به آل شنسب شود.
شنسب. [ ش َ س َ ]( اِخ ) ملوک شنسبانیه در غور. رجوع به آل شنسب شود.
مردی که طبق روایات در صدر اسلام بر دست علی ۴ بن ابی طالب اسلام آورد و آل شنسب ملوک غور خود را از اعقاب او دانسته اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين ليست با آنچه قبلا از كتاب وقعه صفين نقل كرديم، در مواردى يكسان است و درمواردى متفاوت. هشت نفر اينجا در آن ليست نيز آمده است. البتهمحل ماءموريت آنها با آنچه در اين جا ذكر شده، تفاوتهايى دارد؛ در عين حالى كه دربعضى موارد يكسان است. در ليست قبلى، والى خراسان وليد بن قره معرفى شده بودكه در اينجا حريث بن جابر حنفى بكرى ذكر شده است. علاوه بر اين كه در اينجا آمده استكه قيس بن سعد از كوفه به مصر اعزام شده است و اين با روايتى كه مى گويد قيس درجنگ جمل حضور داشته، هماهنگى دارد. اما با آنچه قبلا ذكر كرديم كه در ماه صفرسال سى وشش به مصر اعزام شده است منافات دارد. تنها نامى كه در اين ليست ذكر شدهو در جاى ديگر من نديده ام، شنسب بن جرمك، كارگزار غور است. غور به تهامه و آنچهدر منطقه يمن است، اطلاق مى شده (734)
💡 و همين طور غور: به منطقه اى در شرق اردن و نيز به وادى بين هلمند و هرات كه به آنهزارستان مى گويند. اطلاق مى شده است. شنسب حاكم هزارستان بود وى طبق نامه على (ع) از مردم بيعت گرفت.(735)