سپاسداری

لغت نامه دهخدا

سپاسداری. [ س ِ ] ( حامص مرکب ) شکران. ( منتهی الارب ). حمد. حق شناسی. تشکر. امتنان:
چونکه ماهان ز رفق و یاری او
دید بر خود سپاسداری او.نظامی ( هفت پیکر ص 250 ).بر قیاس نواله خواری تو
ناید از من سپاسداری تو.نظامی.

فرهنگ عمید

حق شناسی، سپاس گزاری.

فرهنگ فارسی

۱ - شکر نعمت حق شناسی شکرگذاری. ۲ - منت پذیری.

جمله سازی با سپاسداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اخبار داود است علیه السّلام که گفت: بار خدایا! خواهم که بدانم که کرم تو با بنده عاصی تا کجاست؟ گفت: یا داود تا آنجا که بنده‌ای باشد که گناه کند و من او را از سر گناه فرا دارم بلطف و نعمت نه بقهر و عقوبت. نعمت بر وی بیشتر ریزم و نواخت خود بر وی بیشتر نهم، تا آخر از من شرمی بدارد، و بدرگاه من بازگردد. سزای بنده ضعیف آنست که بزبان سپاسداری، بنعت تضرّع و زاری گوید: ای نزدیکتر بما از ما و مهربانتر بر ما از ما. نوازنده ما بکرم خویش نه بسزای ما. نه کار ما بما، نه بار بطاقت ما، نه معاملت در خور ما، نه منّت بتوان ما هر چه کردیم تاوان بر ما، هر چه تو کردی باقی بر ما هر چه کردی بجای ما بخود کردی نه برای ما.

💡 گفتم: این جهان را به چه در توان یافت؟ گفت: به فرهنگ و سپاسداری.

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز