سرحوب

لغت نامه دهخدا

سرحوب. [ س ُ ] ( ع ص ) اسب بزرگ. ( منتهی الارب ). فرس سرحوب؛ اسب دراز و بدان ماده را وصف کنند نه نر را. ( اقرب الموارد ). || رجل سرحوب؛ مرد درازبالا. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) شغال. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || دیوی است کورکه در دریا سکونت دارد. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با سرحوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابوالجارود از علما مذهب زيديه مورد لعن و نفرين امام صادق عليه السلام بود و امام باقرعليه السلام به وى لقب سرحوب داده بود كه از القاب شيطان لعين است.

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز