ستم یافته
مترادفها
ستمدیده، مظلوم
متضادها
ظالم، ستمگر، مستکبر
لغت نامه دهخدا
ستم یافته. [ س ِ ت َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ستم رسیده. مظلوم. جفا دیده. جورکش:
توانایی و دانش و داد ازاوست
بهر جا ستم یافته شاد از اوست.فردوسی.اگر نیستم من ستم یافته
چو آهن ببوته درون تافته.فردوسی.دست عدل تو ستم یافته را
راست چون موی درآرد ز خمیر.سوزنی.
فرهنگ فارسی
ستم رسده مظلوم
جمله سازی با ستم یافته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز مقدس تنی چند غم یافته ز بیداد داور ستم یافته
💡 دست عدل تو ستم یافته را راست چون موی برآرد زخمیر
💡 توانایی و دانش و داد از اوست به گیتی ستم یافته شاد از اوست
💡 شرح دل محروم ستم یافته من با آن دل بی حم ستمکار بگوئید