لغت نامه دهخدا
روشن درون. [ رَ / رُو ش َ دَ] ( ص مرکب ) چیزی که داخل آن روشن باشد:
روشن درون تفته دل گرم ژاژخای
آتش نهادِ خاکی و معموردودمان.خواجوی کرمانی ( در وصف حمام ).
روشن درون. [ رَ / رُو ش َ دَ] ( ص مرکب ) چیزی که داخل آن روشن باشد:
روشن درون تفته دل گرم ژاژخای
آتش نهادِ خاکی و معموردودمان.خواجوی کرمانی ( در وصف حمام ).
چیزی که داخل آن روشن باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز ماه آسمان گردد درو بام نظر روشن درون خانه دل را بود مهتاب بیداری
💡 چو اشکِ آسمان شد او، بشد چشمِ زمین روشن درون در چشمهها گردید و کوه و دشت خُرَّم شد
💡 چو رند میکده روشن درون بود چه عجب که در درونش می همچو آفتاب رود