تفته دل
مترادفها
زودرنج، حساس، دلنازک
متضادها
سنگدل، بیرحم، سختدل
لغت نامه دهخدا
تفته دل. [ ت َ ت َ / ت ِ دِ ] ( ص مرکب ) تنگدل و غمناک و دل فگار. ( ناظم الاطباء ):
از اشک گرم تفته دلان در سواد خاک
طوفان آب آتش زای اندر آمده.خاقانی. || که دل سوخته و پرالتهاب دارد. که درون سوزان و پرآتش دارد:
روشن درون تفته دل گرم ژاژخای
آتش نهاد خاکی و معمور دودمان.خواجوی کرمانی [در صفت حمام ].
فرهنگ عمید
تنگدل، دل افگار، آزرده دل.
فرهنگ فارسی
( صفت ) غمناک تنگ دل دل فکا.
جمله سازی با تفته دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آه جگر از تفته دلی شعله آذر سیل مژه از تشنه لبی موجه طوفان
💡 شدست تفته دل ما چو هفت دوزخ از آن گز آستانه چون هشت جنتت دوریم
💡 تو تفته دل بمیری و من زنده غرق اشک جاوید خورد خواهم ازین رهگذر دریغ
💡 از اشک گرم تفته دلان در سواد خاک طوفان آب آتش زای اندر آمده
💡 تشنه لب تفته دل از خون بنین و اشک بنات راندی از نیل فرات