روان کرد

لغت نامه دهخدا

روان کرد. [ رَ ک ِ ] ( اِ مرکب ) ملکوت چنانکه کی آباد بمعنی جبروت است. ( از برهان قاطع ). از لغات دساتیری است، در فرهنگ دساتیر آمده: روان گرد به کسر کاف فارسی، شهر روان که افلاک باشند و عالم ملکوت. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). و رجوع به روان گرد شود.

فرهنگ فارسی

ملکوت چنانکه کی آباد بمعنی جبروت است از لغات دساتیریست

جمله سازی با روان کرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دانش چنان شادمان گشت شاه که گفتی روان کرد پاک از گناه

💡 موسی که در این خشک بیابان به عصایی صد چشمه روان کرد از این خاره ما کو

💡 خون همه عشاق روان کرد و هدر داد چشمان سیه مست تو و نرگس جادو

💡 چو فرّخ دلو را ده ره چنان کرد بزودی شاه زورقها روان کرد

💡 بخاک افتادو چشمش خون روان کرد بسی جان از چنین غم خون توان کرد

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز