لغت نامه دهخدا
روان گرد. [ رَ گ ِ ] ( اِ مرکب ) بمعنی شهر روان که افلاک باشند و عالم ملکوت، و گرد بمعنی شهر است. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). ملکوت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به روان کردشود. || قوت و توانایی. ( ناظم الاطباء ).
روان گرد. [ رَ گ ِ ] ( اِ مرکب ) بمعنی شهر روان که افلاک باشند و عالم ملکوت، و گرد بمعنی شهر است. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). ملکوت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به روان کردشود. || قوت و توانایی. ( ناظم الاطباء ).
بمعنی شهر روان که افلاک باشند و عالم ملکوت و گرد بمعنی شهر است قوت و توانایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بپذیر تو پند و گیر یک ره کم عشق کز آب روان گرد برآرد غم عشق
💡 طوطی چو سخن گوئی پیش شکرت میرد طوبی چو روان گردی بر رهگذرت میرد
💡 پس بر صراط شرع روان گرد و هوش دار زیرا که هست زیر صراط آتش سقر
💡 میان بستی چو موری لنگ در راه که بر مویی روان گردی سوی ماه
💡 اگر تاریک دل باشی مقامت در زمین باشد اگر روشن روان گردی مقر اوج سما یابی
💡 هر دم که روان گردی جان در رهت افشانم وان لحظه که بازآئی سر در قدمت بازم