دل پری

لغت نامه دهخدا

دل پری. [ دِ پ ُ ] ( حامص مرکب ) دل پر بودن. حالت و چگونگی دل پر. || بغض. کینه. کینه از پیش. خشمی بسیار و پنهان. بغضی مخفی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دق دل. عداوت و دشمنی. حساب خرده.
- دل پری از کسی داشتن؛بغض او در دل به نهانی بسیار داشتن. خشمی سخت و پنهان از او در دل داشتن. بغض مخفی از کسی داشتن. خشمی بسیار و پنهان داشتن از کسی. کینه سخت از او در دل نهفته بودن. کینه از پیش داشتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| شاید به معنی امتلاء معده و رودل نیزبتوان استعمال کرد. شاعری گفته است در مقام خطاب به معشوق:
بازآی تا که با تو بگویم حدیث دل
کز تو مراست بس گله مندی و دل پری
گفتا علاج قطعی این کار مسهل است
گر دل پری ز چیست که مسهل نمی خوری.؟ ( از فرهنگ لغات عامیانه ).

فرهنگ فارسی

۱ - غمگینی اندوهگینی. ۲ - خشمگینی غضبناکی.

جمله سازی با دل پری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی به تبریز آمدی این دم بیابان را بپیمودی

💡 تنها نه من دل پری از باغ می برم شبنم هم از تبسم رسوای گل، ترست

💡 دل پری است مرا از جهان که سایه من اگر به سیل فتد ایستاده می سازد

💡 شه به گدا کجا رسد زان که چو فتنه روی داد خاتم دست دیو برد کشور دل پری گرفت

💡 دمید صبح و نشدتر دماغ من صائب دل پری ز تهیدستی سبو دارم

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز