لغت نامه دهخدا
دل سبک. [ دِ س َ ب ُ ] ( ص مرکب ) سبکدل. آسوده. فارغ دل:
زآن کرم است سرگران جان و سر سبکتگین
زین سخن است دل سبک عنصر طبع عنصری.خاقانی.
دل سبک. [ دِ س َ ب ُ ] ( ص مرکب ) سبکدل. آسوده. فارغ دل:
زآن کرم است سرگران جان و سر سبکتگین
زین سخن است دل سبک عنصر طبع عنصری.خاقانی.
سبکدل. آسوده. فارغ دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهی ز غیرت خلق تو دل سبک لاله زهی ز شربت لطف تو سرگران نرگس
💡 ای عجب دل سبک و درد گرانتر شودم هرچه من رطل گران سنگ سبکتر رانم
💡 ز بار دل سبک سازم اگر دوش دو عالم را همان در زیر بار همت مردانه خویشم
💡 رسید باز طپاننده کبوتر دل سبک کنندهٔ تمکین ز صبر لنگر دل
💡 چو شمعش پند او بر دل سبک بود دم او بر دل گرمش خنک بود
💡 روی زرد و پای سست و دل سبک کو غذای والسما ذات الحبک