دست خضر

لغت نامه دهخدا

دست خضر. [ دَ خ ِ ] ( اِخ )دهی است نیم فرسخ میانه شمال و مشرق ده دشت. ( از فارسنامه ناصری ). دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شیراز. واقع در 12هزارگزی جنوب خاوری شیراز و کنار راه فرعی شیراز به گشنکان. با 190 تن سکنه. آب آن از قنات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
دست خضر. [ دَ ت ِ خ ِ ] ( اِخ ) چشمه ای است از بلوک اصطهبانات بمساحت کمی جنوبی قریه میمون است. ( فارسنامه ناصری ).

فرهنگ فارسی

چشمه ایست از بلوک اصطهبانات بمساحت کمی جنوبی قری. میمون است.

جمله سازی با دست خضر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جادهٔ سرمنزل عشاق سعی نارساست یا ز دست خضر این وادی‌، عصا افتاده است

💡 در پرده شب هر که می ناب گرفته است از دست خضر در ظلمات آب گرفته است

💡 ساغر به احتیاط ستاند ز دست خضر درمانده ام به دست دل بدگمان خویش

💡 ز دست خضر چه سود آب زندگی ما را اگر ز ساغر لعل تو جرعه ای نخوریم

💡 ز راه بادیه سرسبز و خرم آمده گویی که سر و قامتش از دست خضر آب گرفته

💡 بنام عیسی و با دست موسی است ولیک گرفته گوهر پاکش ز دست خضر زلال

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز