درمان طلب

لغت نامه دهخدا

درمان طلب. [ دَ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) درمان خواه. درمان جوی. طلب کننده و جوینده درمان. خواهنده دارو به قصد مداوا شدن:
طلب فرمودکردن باربد را
وز او درمان طلب شد درد خود را.نظامی.

فرهنگ فارسی

درمان خواه درمان جوی طلب کننده و جوینده درمان خواهنده دارو به قصد مداوا شدن

جمله سازی با درمان طلب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر دیگران ز وصل تو درمان طلب کنند ما را بس است درد تو و آرزوی تو

💡 قاسمی، قصه درمان طلبی را بگذار غیر ازین درد ندیدیم بعالم درمان

💡 زخمی نخوردی از چه کنی مرهم التماس دردی نیافتی ز چه درمان طلب کنی

💡 درمان طلب از طبیب اگر رنجوری در جهل بمردن نبود معذوری

💡 اندرین شهر که درمان طلبان بسیارند درد را جوی، چرا در طلب درمانی؟

💡 اهلی به درد بی‌دلی و بی‌کسی بساز درمان طلب نکن که طبیبان نخوانده‌اند

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز