لغت نامه دهخدا
درپیچ. [ دَ ] ( اِ مرکب ) پرده ای که در دم در خانه اندرونی می آویزند تا کسی داخل آن نگردد. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسن ).
درپیچ. [ دَ ] ( اِ مرکب ) پرده ای که در دم در خانه اندرونی می آویزند تا کسی داخل آن نگردد. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسن ).
پرده ای که در دم در خانه اندرونی می آویزند تا کسی داخل آن نگردد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دارد از حکم روان ما را قضا در پیچ و تاب اختیاری نیست خاشاک در آب افتاده را
💡 در سال ۲۰۱۲ او به عنوان آگوستوس کریبن در راز سالن پیچ در پیچ، ستاره دار شد. در سال ۲۰۱۳ هنشال در بیبیسی در قسمت دوم درام شتلند در نقش کارآگاه بازرس جیمی پرز بازی کرد. او همچنین برای بازی در فیلمی در سال ۲۰۱۵ انتخاب شدهاست.
💡 نسبت آن طره شاداب با سنبل خطاست آب کی در پیچ و تاب از زلف سنبل میچکد؟
💡 چو در پیچی عنان خون در تن کر وبیان جوشد که حرمان شفاعت کردشان بر نامه عنوانی
💡 شهر بار در دامنه کوه استقرار یافته و پیرامون آن را ارتفاعات فراگرفته اند. این شهر، بافت مسکونی متراکم و فشردهای دارد و از بافتهای سنتی و مدرن تشکیل شدهاست. معابر و کوچههای شهر، در قسمت قدیمی عموماً کم عرض و پیچ در پیچ، و در محلههای جدید، پهن و با امکان تردد وسائط نقلیه است.
💡 اسب تحقیق را باید آرام آرام و با احتیاط از گردنه ی پیچ در پیچ گذشته حرکت داد،تا شاید به چشمه ی پاک و زلال حقیقت رسید.بله کنکاش در مورد وجه تسمیه بعضی از اماکن به دلیل منابع معدود به مثابه سوزن در کاهدان پیدا کردن است ۰