داوری داشتن
مترادفها
قضاوت کردن، حکم کردن
لغت نامه دهخدا
داوری داشتن. [ وَ ت َ ]( مص مرکب ) نزاع و مرافعه و دعوی داشتن:
چو دارد کسی با کسی داوری
نیابد بداد از کسی یاوری.اسدی.- داوری نداشتن؛ بر سر نزاع نبودن:
ندارد کسی با تو زین داوری
ز تخم پراکنده خود بر خوری.فردوسی. || دادخواهی. ترافع. تظلم:
لاله ساغرگیر ونرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی یارب کرا داور کنم.حافظ.
فرهنگ فارسی
نزاع و مرافعه و دعوی داشتن
جمله سازی با داوری داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ هر که میترسد از رستاخیز و رسیدن او بر اللَّه و پاداش دادن او، فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ تا بداند که هنگام داوری داشتن و پاداش دادن او آمدنی است. وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۵) و اوست شنوا و دانا.