خیره سری

لغت نامه دهخدا

خیره سری. [ رَ / رِ س َ ] ( حامص مرکب ) تمرد. خودسری. گستاخی. ( ناظم الاطباء ):
نشست از بر تخت کاوس کی
به خیره سری مست نز جام می.فردوسی.آن نمایی که فرامرز ندانست نمود
بدلیری و بتدبیر نه از خیره سری.فرخی.ز خیره سری برنهادی بسر.اسدی ( گرشاسبنامه ).نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد خیره سری را.ناصرخسرو.عقل چه همتای تست کز تو زند لاف عشق
می نشناسد حریف خیره سری میکند.خاقانی.چند چو گل خیره سری ساختن
سربکلاه و کمر افراختن.نظامی.

فرهنگ فارسی

عمل خیر سر
تمرد خود سری گستاخی

جمله سازی با خیره سری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خیره سری رغبت پیکار توکردند تا در سر پیکار تو کردند سر خویش

💡 هر خیره سری، به کام دارد یک بزچه؟ که صد به بام دارد

💡 هر خیره سری چاشنی درد نداند از مائدهٔ عشق، چه قسمت مگسی را

💡 زلف تو که چون او نبود خیره سری مشکیست کز وسوخته شد هرجگری

💡 چه کنم با صف مژگان بلا پرور او رگ جان می زند از خیره سری نشتر او

💡 وقتی گرت افتد اتفاق سفری زنهار نگیری خر هر خیره سری

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز