لغت نامه دهخدا
خون گرفتار. [ گ ِ رِ ] ( ص مرکب ) احمق. ابله. ( ناظم الاطباء ). || خون گیر. رجوع به خون گیر شود.
خون گرفتار. [ گ ِ رِ ] ( ص مرکب ) احمق. ابله. ( ناظم الاطباء ). || خون گیر. رجوع به خون گیر شود.
احمق ابله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر شفاعت نکند خون گرفتاران را پای او را ز چه آن زلف دو تا میبوسد
💡 زبان بگشاد چون بلبل بگفتار که ای گل کردیم در خون گرفتار
💡 بیگنه خون گرفتاران مریز نیست ایشان را گناهی هیچ چیز