خوش کرده

لغت نامه دهخدا

خوش کرده. [ خوَش ْ / خُش ْ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) معطر. ( یادداشت مؤلف ): و علاج آن بطعامهای لطیف و زودگوار باید کرد چون تذرو و دراج و گنجشک بشوربا پخته و بریان کرده و به بوی افزارها خوش کرده چون زیره و کرویا و دارچینی و نانخواه و زعفران. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
- خوش کرده شاعر؛ کنایه از ممدوح بود. ( آنندراج ):
ز شاعر همه غایبان حاضرند
خوش آنانکه خوش کرده شاعرند.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

معطر

جمله سازی با خوش کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلای عشق تو خوش کرده‌ایم با دل خود به بوی آنکه خزان را بهار خواهد بود

💡 هرگز به سری سایه ای از من نفتاده است خوش کرده به این خاطر خود را که (سحابم)

💡 همانا باد هم خوش کرده منزلگاه جانان را که بر بالین این بیمار گریان دیر می‌آید

💡 نه مطلقاً نه بدون دستور، مدیر صومعه نباید چیزی در صومعه رد و بدل شود نه یک کتاب نه حتی یک میز تحریر همه چیز باید به صورت عموم در صومعه در اختیار قرار بگیرد. اگر معلوم شود که کسی به این کار پلید دل خوش کرده باید مجازات شود...

💡 او به فکر این که افزاید به دردم دردها من به این خوش کرده‌ام خاطر که درمان می‌رسد

💡 فرخی چون زندگانی نیست غیر از درد و غم ما دل خود را به مرگ ناگهان خوش کرده‌ایم

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز