لغت نامه دهخدا
خوش برخورد. [ خوَش ْ / خُش ْ ب َ خوَرْدْ / خُرْدْ ] ( ص مرکب ) خوش معاشرت.خوش محضر. آنکه به وقت ملاقات رو خوش نشان دهد. نیک محضر. || کنایه از بشاش. ( یادداشت مؤلف ).
خوش برخورد. [ خوَش ْ / خُش ْ ب َ خوَرْدْ / خُرْدْ ] ( ص مرکب ) خوش معاشرت.خوش محضر. آنکه به وقت ملاقات رو خوش نشان دهد. نیک محضر. || کنایه از بشاش. ( یادداشت مؤلف ).
ویژگی کسی که با خوش رویی و مهربانی با مردم روبه رو می شود، مردم دار، مهربان.
( صفت ) کسی که با روی گشاده مردم را ملاقات کند خوش معاشرت مقابل بد برخورد: (( خیلی خوش برخورد و خوش صحبت است ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردمانی بسیار خوش برخورد، مهمان نواز، خوش خلق، غریب نواز، پر رزق و روزی هستند.
💡 آن يگانه عصر فردى بسيار فروتن، خوش اخلاق و خوش برخورد بود. به گونه اى كه ديگران در همان ديدار و برخورد نخست شيفته اخلاق پيامبر گونه او مى شدند و مهر و محبت او در دل هاى پاك و با صفا جاى مى گرفت.