خوش معاشرت
مترادفها
اجتماعی، خونگرم، صمیمی، مهربان
متضادها
بد معاشرت، منزوی، گوشهگیر
لغت نامه دهخدا
خوش معاشرت. [ خوَش ْ / خُش ْ م ُ ش َ / ش ِ رَ ] ( ص مرکب ) خوش مجالست. آنکه آداب دوستی و مجلس آرایی داند. آمیزنده. آنکه در دوستی طریق دوستی داند.
فرهنگ فارسی
خوش مجالست آنکه آداب دوستی و مجلس آرایی داند آمیزنده.
جمله سازی با خوش معاشرت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر كه با خلق خدا اعم از خانواده خود ((زن و فرزندان و خويشان )) و رفيقان وهمسايگان خلق نيكو دارد و به اخلاق خوش معاشرت كند همه او را دوست مى دارند و نزد هركس محبوب و محترم است و بالنتيجه در دنيا رزق وسيع و در آخرت مقام رفيع خواهد يافت((و بايد اين نكته را بدانيم )) كه خلق نيكو نه تنها زبان خوش است بلكه اتصافروح پاك بمحبت و سيرت انصاف و مروت و عدل و امانت است و وفاى بعهد و صدق و صفاو يكرنگى است و علم و حلم و معرفت و احسان بخلق است.