خوش باشی

لغت نامه دهخدا

خوشباشی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) حالت خوش بودن. بی غمی. || کنایه از لاابالیگری:
نیست در بازار عالم خوشدلی ور زآنکه هست
شیوه رندی و خوشباشی عیاران خوش است.حافظ.

فرهنگ فارسی

زمینهایی که بکسی که طرف میل باشد می بخشند بشرطی که آن شخص چیز کمی بصاحب ملک داده و در وقت احضار بخدمت دیوانی حاضر باشد.
حالت خوش بودن یا کنای از لاابالیگری

جمله سازی با خوش باشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور تو خوش باشی به کام دوستان این جهان بنمایدت چون گلستان

💡 در وقت خوشی هم کسی خوش باشد باید که به وقت ناخوشی خوش باشی

💡 گر درین دریا درآئی سوی ما گرچه خوش باشی ولی خوشتر شوی

💡 مکن دل ناخوش از قلّاشی ما دمی خوش باش،‌در خوش باشی ما

💡 چه خواهی کرد ملکی درجهانی که نتوانی که خوش باشی زمانی

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز