خمی

لغت نامه دهخدا

خمی. [خ َ ] ( حامص ) کجی. انحناء. اعوجاج. ( ناظم الاطباء ).
خمی. [ خ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهپایه بخش برداسکن شهرستان کاشمر و دارای 660 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و میوه و باغ انجیر و انار و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

کجی انحنا اعوجاج.
دهی است از دهستان کوهپایه بخش پروسکن شهرستان کاشمر و دارای ۶۶٠ تن سکنه.

دانشنامه عمومی

خُمی روستایی در استان خراسان رضوی، شهرستان بردسکن، بخش مرکزی، دهستان کوهپایه است.
بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۴۱ نفر با ۹۱ خانوار بوده است.

جمله سازی با خمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کجا روم‌که برآرم سراز خط تسلیم به‌ کنج زانوم آفاق خورده است خمی

💡 شو، بدان گنج اندرون خمی بجوی زیر او سُمجی است، بیرون شد بدوی

💡 بهر خمی ز دو زلف تو عالمی دلهاست دو عالم است پریشان گر او پریشان است

💡 ای زلف خم به خم که زدی راه عالمی دامی به راه خلق فکندی ز هر خمی

💡 چرخ بیهوده خمی در خم صائب کرده است دام گنجشک محال است که عنقا گیرد

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز