خزان دیده
مترادفها
تجربهکرده، آزموده
لغت نامه دهخدا
خزان دیده. [ خ َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خزان رسیده. پژمرده. ( آنندراج ):
لیلی سمن خزان ندیده
مجنون چمن خزان رسیده.نظامی.
جمله سازی با خزان دیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز شبنم و چمن بود تازه رو چون گل شده است برگ خزان دیده ای چمن بی تو
💡 آن دفتر درخت خزان دیده ام که باد دایم به فکر بستن شیرازهٔ من است
💡 قیمت گل بشناسد، مگر آن مرغ اسیر که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
💡 مفتون نتوان بود به نیرنگ بهاران برک و برت ای نخل خزان دیده فروبار
💡 زمین ز برگ خزان دیده خرقه پوش شود اگر بهار کند رنگ عاشقانه ما
💡 چو برگهای خزان دیده می تپد بر خاک زبان عقل و پر و بال جبرئیل از تو
💡 آن پیرمرد خزان دیده با نگاهی عمیق و پر از تجربه، داستانهای شنیدنی از تغییرات بزرگ تاریخ و گذشت سالیان دراز برای ما تعریف کرد.
💡 او که مردی خزان دیده و بسیار باتجربه بود، توانست با خونسردی و تدبیر خود، بحرانهای بزرگی را در مدیریت شرکت پشت سر بگذارد.
💡 در چشمان آن زن خزان دیده، ردپای سالها سختی و تلاش فراوان برای رسیدن به اهداف بزرگ زندگی به وضوح قابل مشاهده بود.