لغت نامه دهخدا
حصیرپوش. [ ح َ ] ( ن مف مرکب ) پوشیده به حصیر: سقف خانه را حصیرپوش کردن؛ بر بالای تیرها حصیرافکندن و بر زبر آن شفته ریختن و سپس کاه گل کردن.
حصیرپوش. [ ح َ ] ( ن مف مرکب ) پوشیده به حصیر: سقف خانه را حصیرپوش کردن؛ بر بالای تیرها حصیرافکندن و بر زبر آن شفته ریختن و سپس کاه گل کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سِجَم نام گونهای تخت حصیرپوش است و در روستاهایی که خانهای وجود ندارد مکانی اصلی برای زندگی است. سجم در دهستان کوخرد شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران یافت میشود و مورد استفادهٔ مردم برای زندگی و دامدارانی که در حاشیه روستاها و شهرها ساکن هستند و بیشتر وقت خود را در صحرا میگذرانند، قرار میگیرد.