حزان

لغت نامه دهخدا

حزان. [ ح ِ / ح ُزْ زا ] ( ع اِ ) ج ِ حزین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
حزان. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حزین.
حزان. [ ح ُزْ زا ] ( ع اِ ) اصطلاح موسیقی است. رجوع به آهنگ شود. || ج ِ حزین.
حزان. [ ح َ ] ( اِخ ) نامی از نامهای مردان عرب است. از اعلام است. ( منتهی الارب ).
حزان. [ ] ( ع مص ) اندوهگین شدن. ( زوزنی ).

فرهنگ عمید

گوشه ای در دستگاه های سه گاه و چهارگاه.

فرهنگ فارسی

جمع حزین
اندوهگین شدن

دانشنامه عمومی

حزان ( به عربی: حزان ) یک روستا در سوریه است که در ناحیه مرکزی معره النعمان واقع شده است. حزان ۳۶۸ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با حزان

💡 200- مقتل عوالم، ص 88. لهوف ص 95. مثيرالا حزان.كامل ابن اثير، ج 3، ص 290.

💡 حزان (به عربی: حزان) یک روستا در سوریه است که در ناحیه مرکزی معره‌النعمان واقع شده‌است. حزان ۳۶۸ نفر جمعیت دارد.

💡 1- طبرى، ج 7، ص 216 - 218.ابن اثير، ج 3، ص 263 و 264. ارشاد مفيد، ص 200. مثيرالا حزان، ص 10.مقتل خوارزمى، ص 182. لهوف، ص 19.

💡 117- مقتل خوارزمى، ج 1، ص 226. لهوف، ص 62. مثيرالا حزان، ابن نما، ص 46.

💡 هر بهاری را که هست ای دل حزانی در قفاست خوش برآ روزی در چونگل بالب خندان وشاد

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز