حزان

لغت نامه دهخدا

حزان. [ ح ِ / ح ُزْ زا ] ( ع اِ ) ج ِ حزین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
حزان. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حزین.
حزان. [ ح ُزْ زا ] ( ع اِ ) اصطلاح موسیقی است. رجوع به آهنگ شود. || ج ِ حزین.
حزان. [ ح َ ] ( اِخ ) نامی از نامهای مردان عرب است. از اعلام است. ( منتهی الارب ).
حزان. [ ] ( ع مص ) اندوهگین شدن. ( زوزنی ).

فرهنگ عمید

گوشه ای در دستگاه های سه گاه و چهارگاه.

فرهنگ فارسی

جمع حزین
اندوهگین شدن

دانشنامه عمومی

حزان ( به عربی: حزان ) یک روستا در سوریه است که در ناحیه مرکزی معره النعمان واقع شده است. حزان ۳۶۸ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با حزان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر بهاری را که هست ای دل حزانی در قفاست خوش برآ روزی در چونگل بالب خندان وشاد

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز