جاه و جلال

لغت نامه دهخدا

جاه و جلال. [ هَُ ج َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شکوه. دم و دستگاه. ابهت:
با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت
آگهی و خدمت دلهای آگه میکنی.حافظ.ترک ما سوی کس نمینگرد
آه از این کبریا و جاه و جلال.حافظ.

فرهنگ فارسی

شکوه دم و دستگاه

جمله سازی با جاه و جلال

💡 «جناب کنت، جاه و جلال شما به قدری بزرگ است که زندان‌های ما گنجایش آن را ندارد!»

💡 خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک محیط مرکز دولت سپهر جاه و جلال

💡 توئی که انجم و افلاک را ز رفعت و قدر ملازم در جاه و جلال تست چنین

💡 بس بود شاهد اقبال تو این حسن قبول که شدی محرم سرو چمن جاه و جلال

💡 چرا با این همه جاه و جلال و عصمتش دوران میان کوچه و بازار در هر سو عیان دارد

💡 1 - مظاهر فريبنده دنيا، جاه و جلال و مال و مقام، و انواع شهوات.

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز