توبه شکستن

لغت نامه دهخدا

توبه شکستن. [ ت َ / تُو ب َ / ب ِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) برگشتن به گناه و مرتکب شدن هر گناهی که سابقاً مرتکب شده بود و شکستن عهد و میثاق. ( ناظم الاطباء ):
عنان عمر شد از کف رکاب می بکف آر
که دل به توبه شکستن بهانه بازآورد.خاقانی.کسان که در رمضان چنگ و نی شکستندی
نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند.سعدی.گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
آوازه درست است که من توبه شکستم.سعدی.گویند سعدیا برو از عشق توبه کن
مشکل توانم و نتوانم که بشکنم.سعدی.گر باده از این خم بود و مطرب از این کوی
ما توبه نخواهیم شکستن به درستی.سعدی.بر ما گنه توبه شکستن منویسید
کاین توبه بفرمان می ناب شکستیم.طالب آملی ( از آنندراج ).رجوع به توبه و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

برگشتن به گناه و مرتکب شدن هر گناهی که سابقا مرتکب شده بود شکستن عهد و میثاق.

جمله سازی با توبه شکستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مستان طلسم توبه شکستن به نام من تکلیف آشنائی ساقی به پند کیست

💡 مغرور به این طاعت و طامات چرایی؟ در مذهب ما توبه شکستن به از آن است

💡 مستی ندیده ام که سراغی نکره ام یاران طلسم توبه شکستن به نام کیست

💡 گر ناخوش است توبه شکستن به نزد تو پیش من از شکستن پیمانه خوشتر است

💡 هر جا که نقش توبه شکستن شود درست بزم بهار و رونق گلشن شود درست

💡 عنان عمر شد از کف رکاب می به کف آر که دل به توبه شکستن بهانه باز آورد