تنگ در

لغت نامه دهخدا

تنگ در. [ ت َ دَ ] ( ص مرکب ) بخیل. ممسک. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). که در خانه اش بروی کسی باز نشود. مقابل فراخ در:
ممدوح بماندند دو سه بارخدایان
زین تنگ دلان، تنگ دران، تنگ سرایان.سوزنی ( از یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

بخیل ممسک. در خانه اش بر روی کس باز نشود مقابل فراخ در.

جمله سازی با تنگ در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فریاد که از کوتهی بخت ندارم دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم

💡 دام کن بر طرف بام از حلقه‌های زلف خویش چون که جان در جام کردی تنگ در کش جام را

💡 رفتم ز در خانقه و مدرسه فیّاض تا تنگ در آغوش خرابات خزیدم

💡 با اين بيان روشن مى شود كه، پيروى از هدايت خدا موجب صيانت از خوف و حزن وضلالت و شقاوت در دنيا و آخرت و در همه موقعيت هاست و تمرد و تكذيب و اعراض از يادو هدايت الهى، معيشت ضنك و تنگ در همه نشئه ها را به همراه مى آورد.

💡 هر شام‌کشد تنگ در آغوشش تا صبح هر صبح زند چنگ به‌گیسویش تا شام

💡 شد بر دلم مجال طپیدن عظیم تنگ در سینه بس که تیر تو پهلوی هم نشست

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز