لغت نامه دهخدا
تمهر. [ ت َ م َهَْ هَُ ] ( ع مص ) ماهر و رسا شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || سبح. ( اقرب الموارد ). رجوع به سبح شود.
تمهر. [ ت َ م َهَْ هَُ ] ( ع مص ) ماهر و رسا شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || سبح. ( اقرب الموارد ). رجوع به سبح شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (بى شك آن جناب در تبحر و تمهر به جميع علوم و فنون عقلى و نقلى، حتى در ادبياتو رياضيات عاليه در عداد طراز اول از اكابر علماى اسلام و در اتصاف بهفضايل اخلاقى و ملكات ملكوتى از نوادر روزگار است حضرتش صاحب تصانيف فائقه وتاليفات لائقه در علوم گوناگون است (915))