لغت نامه دهخدا
بینی دار. ( نف مرکب ) دارای بینی. دارنده بینی. پوزه دار. نوک دار. || چکمه یا کفش نوک دار. ( ناظم الاطباء ). || دماغه دار.
بینی دار. ( نف مرکب ) دارای بینی. دارنده بینی. پوزه دار. نوک دار. || چکمه یا کفش نوک دار. ( ناظم الاطباء ). || دماغه دار.
دارای بینی٠ دارند. بینی پوزه دار ٠ نوک دار ٠ یا چکمه یا کفش نوک دار ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقد هستی محو کن در لااله تا به بینی دار ملک پادشاه