بی گهی

لغت نامه دهخدا

بی گهی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) ( از: بی + گه + ی ) نابموقع. نه بوقت خود. بی وقت. ( یادداشت مؤلف ). || ( حامص مرکب ) نابموقعی:
بدین بیگهی از کجا خاستی
چنین تاختن را بیاراستی ؟فردوسی.

فرهنگ فارسی

نابموقع. نه بوقت خود. بی وقت.

جمله سازی با بی گهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به کشت بی گهی مانی که در تو نبینم دانه جز کاه و سپاره

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز