لغت نامه دهخدا
بپسوده. [ ب ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) لمس شده. || سفته شده. || اندودشده. طلاشده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بسوده و پسوده شود.
بپسوده. [ ب ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) لمس شده. || سفته شده. || اندودشده. طلاشده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بسوده و پسوده شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بپسوده به دست راحتت کیست مرهم بخش جراحتت کیست