به نشینی

لغت نامه دهخدا

به نشینی. [ ب ِه ْ ن ِ ] ( حامص مرکب ) خوش نشینی. دوستی و مجالست نیک:
روز شادی به نشینی خود کند هر دشمنی
دوست آن باشد که تا جان وقت تیمار ایستد.سیدحسن غزنوی.

جمله سازی با به نشینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آخر از زلف و زنخدان بتی افتادم از فرازی به نشینی که ندیده است فراز

💡 تخت را چون تو به نشینی نیست بر تو دیهیم را گزینی نیست

💡 به به نشینی عمر و به بد حریفی بخت به نقش بندی عقل و به دلگشائی جان

💡 تو آن به نشینی که برخاستی زدی راستی را دم آراستی

💡 وقت آن شد که بجان از دو جهان فرد شوی بدردل به نشینی همه عمر بپاس

💡 روز شادی به نشینی خود کند هر دشمنی دوست آن باشد که تا جان وقت تیمار ایستد