بسی سر

لغت نامه دهخدا

بسی سر. [ ] ( اِخ ) از دهات کتول استرآباد است. رجوع به ترجمه سفرنامه مازندران و استرآباد چ 1326 هَ. ش. بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص 171 ).

فرهنگ فارسی

از دهات کتول استر آباد است ٠

جمله سازی با بسی سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسی گنج و گوهر پراگنده شد بسی سر به خاک اندر آگنده شد

💡 بسی سر سبزی ونورش از آن بود که در سرّ حقیقت آسمان بود

💡 یک وجود است و کمالاتش بسی سر این نکته نداند هر کسی

💡 بسی سر بر سر زانو نهادم ز پای خود به زانو درفتادم

💡 بسی سر رشتهٔ این کار جستم بسی سر نقطهٔ پرگار جستم

💡 بکشت و بیانداخت مردان چند به تیغ از دلیران بسی سر – فکند