برکند

لغت نامه دهخدا

برکند. [ ب َ ک َ ] ( ص، اِ ) مرد ضخیم و تنومند. || رشوت و پاره. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). || جغد. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با برکند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم توانیش به تبریز نشاند / هم توانیش ز شروان برکند.

💡 زد پنجه و گرفت بازوی مرتضی برکند از زمین آن دست کردگار

💡 درخت عدل بنشاندی درخت جور برکندی ازین گیتی و زان گیتی بنام نیک خرسندی

💡 درآورد سر از پی پای سام که تا برکند سام را زان مقام

💡 خون در دل آزرده نهان چند بماند شک نیست که سر برکند این درد به جایی

💡 تا برکند حسود تو سبلت بدست خویش در سبلت حسود تو افتاده باد کنگ

فیکس یعنی چه؟
فیکس یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز