برخیره

لغت نامه دهخدا

برخیره. [ ب َ رَ / رِ ] ( ق مرکب ) ( مرکب از بر + خیره ) برخیر. به بیهودگی. برعبث. رجوع به خیر و خیره شود:
ور ایدونکه نزدیک افراسیاب
ترا تیره گشتست برخیره آب.فردوسی.ز بیدادی نوذر تاجور
که برخیره گم کرد راه پدر.فردوسی.بدو گستهم گفت کین نیست روی
تو برخیره بر راه بالا مپوی.فردوسی.بر پایه علمی برآی خوش خوش
برخیره مکن برتری تمنا.ناصرخسرو.چون خوری اندوه گیتی کو فرو خواهدت خورد
چون کنی برخیره او را کز تو بگریزد طلب.ناصرخسرو.و گرش نیست مایه برخیره
آسمان را بگل نینداید.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

برخیر به بیهودگی ببر و عبث.

جمله سازی با برخیره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو گفت کای مرد رزم آزمای چه باشیم برخیره چندین بپای

💡 نبیره ست مر کوش را، شاه، گفت نژادی که برخیره نتوان نهفت

💡 به بیداد برخیره خون ریختند به دام نهاده خود آویختند

💡 سیه ابر برخیره‌گردید گریان چو بدخواه جاهش ز فرط‌کرائب

💡 برخیره نیم من اینچنین کشتهٔ تو چیزی به تو دیده ام از آنم کشته

💡 به رستم بر آنگه ببارید تیر تهمتن بدو گفت برخیره خیر

درب یعنی چه؟
درب یعنی چه؟
قماربازی یعنی چه؟
قماربازی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز