بالا نشینی

لغت نامه دهخدا

بالا نشینی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل بالانشین. صدرنشینی. جای گزینی در بالا. مقام کردن در فوق. در صدرجای نشستن از مجلس. تصدر. ( منتهی الارب ):
کاکل از بالانشینی رتبه ای پیدا نکرد
زلف از افتاده حالی همنشین ماه شد.( ؟ ).

جمله سازی با بالا نشینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پی بالا نشینی، واعظا، می را مکن ضایع بیا در دیر هم صدر لوندان می توان بودن

💡 تعظیم ناتوانان دشواریی ندارد بر عضوها گران نیست بالا نشینی از مو

💡 بی‌نیازانی‌که پا بر اوج عزت سوده‌اند جسته‌اند از پستی و بالا نشینی داشتن

💡 ابرویت بر قامتت بالا نشینی می کند راستی کج می نشیند ابرویت با راستان